ملا محمد مومن كرمانى

61

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

معرض عتاب و خطاب داشتند . بالاخره در ازاء مردانگى جنگ اوزبك ، تقصير ايشان مقرون به عفو گرديد ، و ايشان به شكرانه اين عطيّهء عظمى ، مبلغى به رسم پيشكش قبول نموده ، مقضى المرام روى به جانب كرمان نهادند . . . » « 1 » من اگر جاى ولى خان بودم ، همان روز كه سر پسرم را در مجلس مىانداختند ، آستانهء شاه را مىبوسيدم و از خدمت مرخّص مىشدم ، پدركشته را آشتى اگر بوده باشد - بارى پسر كشته را آشتى نيست . اما آنطور برمىآيد كه ولى خان تابع فلسفهء شاعر ديگر ما بوده كه مىگويد : ز ابلهى است ، به فرزند ، هركه خرسند است * كه مادر و پدر غم ، وجود فرزند است معلوم بود كه ديگر كار افشار به سامان نخواهد رسيد . ولى خان ، شايد هم از دقّ مرگ فرزند ، و هم از خشم و بددلى شاه ، در سال 1004 ه / 1596 م ، در كرمان درگذشت و نعش او را به ماهان نقل كرده ، در كنار قبر پسرش - بيگتاش خان دفن كردند . . . « 2 »

--> ( 1 ) - عالم‌آراى عباسى ، ص 455 . ( 2 ) - در همين سال‌ها ، از يك خان متنفذ ديگر افشار به اسم خليل بيگ هم ياد مىشود و ما به خاطر زن او ، با نام او آشنا مىشويم . يك سنگ قبر در كنار بيگتاش خان و ولى خان هست كه نقش آن اين است : « . . . وفات عليا حضرت عصمت و عفّت دستگاه جنّت مكانى و فردوس آشيانى خان آغا خاتون اعليحضرت امارت و مرحمت پناه شوكت دستگاه خليل بيگ افشار فى شهر جمادى الاول سنه 1002 ه / ژانويهء 1594 م . »